مصاحبه با افراد حاضر در کمپ ترک اعتیاد ارومیه


یک خانم 37 ساله، مطلقه اولین نفر مورد مصاحبه بود که اظهار داشت: «در شهر اهواز مصرف تریاک را شروع کردم و با آمدن به ارومیه پله های ترقی را تا مصرف شیشه و هرویین پیش بردم»
این خانم گفت فوق دیپلم داروسازی دارد و شوهرش معتادش کرده طوری که بعد از بهم زدن نامزدی با پسر عمویش با اجبار از سوی خانواده با شوهرم ازدواج کردم و مجبورم کردند ترک تحصیل کنم و مرا به شهری دور و غریب فرستاند و روزی برای درد دندان کمی تریاک به او داده و بعد هم بخاطر درد کلیه و اینکه در شهر غریب نمی توانست به پزشک مراجعه کند مصرف مواد را ادامه داده و در عرض ده روز معتاد شده بود.
او ادامه داد مصرف شیشه بیش از حد بر اعصابش اثر کرده و ضربه شدیدی در وی ایجاد کرده و با عدم مصرف دچار وضعیت وحشتناکی می شده.

او گفت نمی دانستم با 1دندان درد به اینجا می رسم ولی تا انسان خسته و به اصطلاح معتادها می زده نشود ترک میسر نمی شود و حتی بعد از بیرون آمدن ازینجا هم چون تمام هم بازی هایم و افرادی که می توانم از آنها مواد بگیرم در ارومیه هستند تا ازین شهر نروم و محل سکونتم را تغییر ندهم به احتمال زیاد دوباره مصرف را ادامه خواهم داد ولی تنها راه، رفتن به اصفهان پیش مادرم است که برای جبران اذیت هایی که به او روا دیدم می توانم برای ترک کامل تلاش کنم و امید و هدفی داشته باشم.

وی در نهایت با بیان اینکه مسئله اعتیاد و به لجن کشیده شدن برعکس گفته مسولین از کنجکاوی نیست، ما برگ هایی هستیم که می افتیم جمع کردن برگ های افتاده چه سودی به حال جامعه دارد؟ باید ریشه را قطع کنند و بجای برگ از ریشه شروع کنند  مواد هست و خیلی راحت به دست می آید و ما هم میکشیم به جای جمع آوری معتادان مواد و پخش کننده ها را جمع کنند ...
نفر دوم برای مصاحبه خانم 35 ساله بود که یکبار طلاق گرفته و بت فرد دیگری ازدواج کرده بود و یک پسر هم از ازداج اول خود داشت.

او گفت شوهر اولم وضع مالی خوب داشت و معتاد بود مرا هم بخاطر خوشی و لذت طلبی به این راه کشید ولی بعد بخاطر تنوع طلبی خود طلاقم داد، ولی شوهر فعلیم اعتیادی نداشت و من اورا به این را کشاندم طوری که بار اول در مصرف پنهانی تریاک مرا دید و کارمان تا جدایی و دعوا کشید ولی بدلیل وابستگی به زندگی ادامه دادیم و با خواست من او هم شروع به مصرف کرد اکنون من اینجا و او در کمپ مردان به سر می برد!

وی ادامه داد وابستگی شدیدی به پدرم داشتم ولی بعد از فوت او از لحاظ روانی خودم را باختم و شرایطم بدتر شد تا اینکه اکنون بدون اسکان هستیم و بعد از خروج از اینجا هیچ ضمانتی ندارم که به خاطر اسکان دوباره به سمت مواد نروم.

او می گفت 15 روز با شوهــرم در دمای ســرد ارومیـه در پارک می خوابیدیم و بعد به خانه ای رفتیم که چندین نفر هم بعد ما آنجا بودند که این محل ازسوی نیروی انتظامی به عنوان خانه فساد و پخش مواد گزارش شده و با جلب آنجا ماراهم به اینجا ارجاع دادند.

این خانم بافنده تابلو فرش بود که می گفت بعد از خروج از اینجا اگر مکانی باشد دوباره می تواند بافندگی کند و زندگی را از سر گیرد ولی در غیر اینصورت شاید بازهم به سمت مواد رود.
فرد دیگر خانم 20 ساله ای بود که2سال تریاک، 3ماه شیشه و 2,3بار قرص مصرف کرده و با مصرف 60 عدد قرص کلونازپام یکجا، خودش را از ارتفاع 18 متری یک پل پرت کرده و 2ماه در کما و 6ماه در بخش بیمارستان بستری بوده.

او می گفـت در خانواده ام هیـچ معتـادی نبود و پدرم سیگار هم نمی کشید ولی دختر عمویم که از سمت شوهرش معتاده شده بود برای تسکین درد شکستگی پایم به من تریاک داد و روزی 3گرم تریاک می خوردم و ابتدا خودش آنرا برایم تامین می کرد ولی بعد از وابستگی من که حدود یک هفته طول کشید دیگر راضی به دادن مواد نشد و اینبار مجبورا به صورت پنهانی یا با بهانه های مختلف و آشوب از پدرم پول می گرفتم تا ماده در اختیارم قرار دهند.

در رابطه با اتفاق فجیع گفت: یک شب 60 تا قرص کلونازپام را یکجا خوردم و ساعت 3.5 شب از خانه بیرون آمدم روی پلی به ارتفاع 18 متر نشستم، می دانستم که اگر خودم را پرت نکنم قرار است ایست مغزی کنم ولی با اینهمه فقط نشسته بودم بعد دچار توهم شدم و فکرکردم روی زمینم و فاصله ای از زمین ندارم همین که پایم را تکان دادم سقوط کردم  و بعد 8 ماه بستری در بیمارستان دوباره تریاک مصرف کردم و اینبار مصرف شیشه را هم شروع کردم که شیشه خیلی روانیم کرده بود.

وی تا دوم راهنمایی سواد داشت و با بیان اینکه هیچ مشکل خوانوادگی نداشته و حتی نامادری اش مهربانتر از مادرش با وی رفتار می کند و فقط دختر عمویش او را بدبخت کرد  ادامه داد، اکنون که پاک شدم اول به خاطر خودم و بعد خوانواده ام دوست دارم زندگی را تجربه کنم!!
خانم دیگری با بیان اینکه اعتیاد خیلی اسف بار است گفت: مردها برای مصرف دست به سرقت می زنند و زن ها به راههای باریک و تاریک کشیده می شوند.

همچنین ادامه داد بین تمام مواد مصرف شیشه بیشتر از همه اورا نابود کرده بود و کل روانش را بهم زده بود.

وی گفت کاملا حس می کردم حافظه ام ضیفتر می شود و آستانه تحمل روانی ام پایین آمده بود و تبدیل به موجود عجیبی شده بودم با اینکه ترک هم خیلی سخت است ولی اکنون سبکترم و روانم راحتتر است.



تمامی حقــوق مادی و معــنوی این سایت متــعلق به معـــاونت فرهنگی و دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی ارومیه می باشد - طراحی:پارسه وب